پارت صد و هفتم :

_ اون موقع تازه حالت بهتر شده بود. من فقط نمی‌خواستم با برگشتنت دوباره به هم بریزی. در ضمن، نباید از دکترت دور می‌شدی چون وضعیتت ثبات نداشت. به جای اینکه تو برگردی، ما می‌اومدیم پیشت. فکر می‌کنی روزی بوده که به فکرت نباشم؟
هر دو سکوت کردند. شاید هر دو فهمیدند که این خشم چه حق باشد و چه ناحق، پاک نمی‌شود؛ پس فقط آن را پشت سر می‌گذاشتند تا جایی در اعماق سکوتشان دفن شود.

_ الانم نÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    3

    چقدر این آرام لوسه! ولی بعد دستکشی که تئو بهش داد یه چیزایی بینشون حس کردم . فکر میکنم قراره کاپل فرعی داستان باشن. ولی آرام زیادی سافته واسه تئو..

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    1

    یعنی تئو به خواست خودش اون بلاها رو سر تارا آورده بود،و کیوان خبر نداشت.جالبه که واکنشش همین بود فقط.. تارا کاش به جای دشمنی با آرام،یادش بدی که چجوری اننقدر ضعیف نباشه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    تارا هم بالاخره برگشت پیش کیوان..ولی تارا دیگه همون تارای قبلی نیس،بالاخره با آدمای خطرناکی درافتاده و اگه میموند ایران متاسفانه میکشتنش،چه خوشش بیاد و چه نیاد باید میومد تا در کنار کیوان اون امنیت رو داشته باشه،هرچقدرم انسان قوی باشه در چنین شرایطی سردرگم میشه و باقاطعیت نمیاد بگه نه من می تونم

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    از پس آدمای قاتلی مثل فرخ و پسراش بربیام اصلا اینطور نیس مخصوصا الان که تارا کوتاه اومده و فهمیده فقط توهم قدرت داشته وگرنه اونم یک آدم عادیه با خطا و اشتباه و سوتی ها..

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    جدی فک نمی کردم آرام و تارا بشن عروس و خواهرشوهر🤣آرام بلد نیس خواهر شوهر بازی دربیاره

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    کیوان اون تصادف رو نمی دونست؟تئو چه پرو همه کارا رو بدون گفتن به رئیسش انجام داده باید کیوان کتکش میزد دقیقا مثل نیکان

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    2

    کاش کیوان بود تو زندگیم کسایی که بدی کردن جلو من خم بشن و عذرخواهی کنن کمی دلم خنک میشه:))😂😌

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    منظور کیوان بهشون میگفت یا اینکارو کن یا با ماشین میزنمت😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    کیوان قضیه دوربین و تراس رو نمی دونست وقتی تارا گفت چشاش گرد شد معلوم بود بی خبره نمیدونم فک کنم قضیه دوربین رو گفته بود

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چقد دلم میخواست یاشار هم بود تا یه خداحافظی بکنه،یاشار دلش از حرفاش شکسته و دل تارا هم بخاطر بی محلی های یاشار💔

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    به به شیپ آرام و تئو..چه شود😂

    ۲ ماه پیش
  • Ftme

    0

    چرا یاشارو تارا باهم حرف نزدن کلی منتظره این لحظه بودمم😭چرا اشتی نکردن

    ۳ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    یاشار خیلی دلش شکسته🫠

    ۳ ماه پیش
  • f.f

    2

    به نظرم آرام و تئو باهم دوست میشن ، چون تئو سگ اخلاق ِ روانیِ آدم کش انگار دوستش داره ، از زمانی که فهمید که چه بلای سر آرام اومده عربی و قرمز شد تا وقتی فیلم رو پیدا کرد و برای اولین بار ناراحت شده بود تا همین الان که حواسش به دستای آرام بود🙃💃🏼

    ۴ ماه پیش
  • Vile victim

    0

    تا چند روز پیش که طرفدار شیپ تارا تئو بودی چه عجب فصل ۳ حسابی بهت ساخته داداش😭🤣🖤🗡🗿

    ۴ ماه پیش
  • Vile victim

    0

    بعضی وقتا از این چیزا پیش میاد اشکال نداره خودم هم با شیپ آرام تئو موافقم

    ۴ ماه پیش
  • mahya

    0

    بیاید که اوا ی شیپ جدید برامون اورده.دستکشی و ابر بارونی.چه باحال.جر

    ۴ ماه پیش
  • کارا

    0

    وااییی خدا اونجایی که پسرم کلوخ و مجبور کرد عذر خواهی کنه قشنگ مشخصه تارا حس گاااددبودن گرفت 😂😂🤌

    ۵ ماه پیش
  • Vile victim

    0

    تارا پیش بقیه یک دختر عوضی شیطان صفت پیش کیوان لوس و یک دنده

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    0

    پیش بقیه سگ ژرمنه بعد توی این موقعیت از این پاپی کوچولو ها هستند دلت براشون قش میره از بس مظلومنا اینجوریه

    ۴ ماه پیش
  • کارا

    0

    بدم نمیشه آرام بره با کلوخ رابطشون مثل آوا و دانیال میشه به نظرم البته آرام کجا و آوا کجا ولی خب از نظر رو مخ هم بودن شبیهن یکم😂😁

    ۵ ماه پیش
  • رستا

    0

    اوا مرسی از رمانای جذاب و قلم زیبات💜 😞نویسندگی فقد برازنده توعه ..میپرسدمت

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️